أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
341
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) و قرين و ناصر و معين تو باشيم . و الّا كه بازنگردى و توبه نكنى ، اگر كارى ديگر پيش گيريم ، جز خويشتن را ملامت مكن كه ما بر بدعت و ترك سنّت با تو مصالحه نكنيم كه اگر از فرمان خداى تعالى بگذريم و در آنچه ناخشنودى او باشد ، خشنودى تو طلبيم فرداى قيامت ما را نزديك خداى تعالى هيچ عذر نباشد . خداى را بر آنچه گفتيم گواه گرفتيم ؛ كفى باللّه شهيدا . خداى تعالى تو را به اطاعت خويش قرين گرداناد و از معصيت نگاه دارد ؛ [ يَفْعَلُ ] اللَّهُ ما يَشاءُ [ 128 ] . . . إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . كعب بن عبيده كه يكى از زاهدان و متعبّدان بود گفت : و اللّه من نيز نامهاى نويسم به عثمان ، و نام خويشتن و از آن پدر خويشتن بنويسم و از آن جهت هر چه در حقّ من خواهد فرمود از آن باك ندارم . ( 357 ) پس بر اين مضمون نامه [ اى ] نوشت : الى عبد اللّه [ 129 ] عثمان امير المؤمنين من كعب بن عبيده ، اما بعد بداند امير المؤمنين كه تو را بيم مىكنم از فتنه و بر تو هراسانم از فراق اين امّت ، بدان سبب كه تو نيكان را از شهر بيرون كردى و بدان را امارت و ولايت دادى . دشمنان نيكمردان را به غنايم ايشان شريك گردانيدى و جماعتى را كه در دين و ديانت از ايشان كمتر بودند بر ايشان برگزيدى . كتاب خداى را پاره پاره كردى و باران از آسمان و نبات از زمين بازداشتى . خويشان خويش را بر سر مردمان مسلّط كردى تا سينههاى مسلمانان پر از كينهء تو شد . جماعتى را كه به خويشتن نزديك گردانيدهاى و توانگر و مستظهر شدهاند ، نه از كفايت تو است بلكه از غنيمتهاى شهرهاى ماست . حكم ميان ما و تو خداى جلّ جلاله تمام است . اگر بازگردى و دلهاى ما را به دست آرى ، همگان ناصر و ناصح تو باشيم ، و اگر ابا نمايى و بر اين جمله نروى ، ما از ظلم تو به خداى زينهار خواهيم و در بامداد و شبانگاه پناه به درگاه او بريم . و السّلام . پس ، اين نامه را به مردى دادند از قبيلهء عزّه تا به امير المؤمنين عثمان رساند .
--> [ ( 128 ) ] چ : انه على ما يشاء . [ ( 129 ) ] چ : به عبد اللّه .